یک نابغه در ۲۰۹

مینا انتظاری : اوایل مهر ماه سال شصت، توی بند ۱ زندان اوین، زمانی که همگی زیر بازجویی و بعبارتی در صف اعدام بودیم، و در شرایطی که “امام امت” و تنها “حکومت الله” بر روی زمینِ خدا، بی پروا و افسارگسیخته بیداد میکردند، برای ما “دوزخیان روی زمین” نیز همه چیز رنگ خون به خود گرفته بود… بدنهای شرحه شرحه و پاهای ورم کرده و خون آلود، موج دستگیریهای روزانه و البته شبهای تیرباران و کابوس شمارش تیرهای خلاص… در آن ایام هولناک، تنها کانال ارتباطی ما با دنیای بیرون از زندان دو روزنامه حکومتی کیهان و اطلاعات بود که آنها هم آئینه تمام نمایی بودند از همان رژیم جنگ و جنایت و خون و جنون…