آمدی خنیاگرِ ما ای بهار

رضا بی شتاب

آمدی ای نوبهارِ خوش خبر
سبزه باز آورده ای بر هر گذر
آمدی با هدیه هایت از سفر
کوله بارت رنگِ گُل رسمِ سحر
باز آمد رویِ ماهت در نظر

آمدی خنیاگر وُ خندان بهار
باغِ تن مست ست وُ دستِ تو سبو
هم سبو هم می زِ مستی راستگو
تشنگانت کو به کو در جستجو
یک جهان بخشنده گلها رنگ وُ بو
یار آمد بی سخن در گفتگو
گونه ات گلگون وُ گلبو ای نگار
بزمِ نوروزست وُ جان آواز شد
روزنِ شادی نگه کن باز شد
روزِ نو با لحظه ها همراز شد
جلوه ای با جلوه ای همساز شد
با نسیمی غنچه ای در ناز شد
مِهر آمد با بهاران سازِگار
سبز در سبزست وُ زیبایی روا
باز آمد یارِ دلها دلرُبا
با پَرِ عاشق بگو این ماجرا
می بَری ما را به پرواز آشنا
چلچراغِ عشق روشن شد بیا
تا بیابد جانِ مشتاقان قرار
کهکشانِ نقش هایی دم بِدَم
شرح نتواند نوشتن هر قلم
یار آمد می رَوَد از دیده غم
در پیِ هر گامش اینک صد اِرَم
کیستی بادِ صبا وُ ای صنم!
کز حضورت عشق شد آموزگار
باده در جامی وُ جانانِ جهان
زان چنین مست ست وُ سرخوش آسمان
بوسه ها چون ژاله ها در بوستان
همچو بارانی وُ از یاران نشان
روزِ آزادی برآری جاودان
یار شاد وُ مست وُ رقصان شد دیار
۲۰۱۴ / ۳ / ۱۹
‏http://rezabishetab.blogfa.com‍

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *