آزاده طبیب طراوت و معصومیت غارت شده یک نسل

مینا انتظاری : … چند روز بعد بعلت کثرت دستگیریها، “آزاده طبیب” و یارانش را از کمیته عشرت آباد به اصطبل کثیفی در حومه کرج منتقل میکنند و در هر سلول که در واقع یک طویله بود، بجای اسب و قاطر و چهارپا، تعدادی از آن دختران جوان را محبوس میکنند… اتفاقآ در سلولی که بچه ها نام شعرا را روی خود گذاشته بودند، “آزاده” نام “حافظ” را برمیگزیند. او اشعار و ابیات بسیاری را از حفظ داشت و همیشه میخواند. چهره پرطراوت و شاداب او و معصومیت و پاکی کم نظیرش به اضافه هوش و ذکاوت استثنایی که داشت، در هر شرایطی چه در بیرون و یا درون زندان، زبانزد همه دوستان و یاران و همبندانش بود…