گزارشی از پناهجویان ایرانی در ترکیه

۲۸ تیر ۱۳۸۴ – روز – به دنبال علت و مدرکی برای پناهندگی – 

” شانس اعطای پناهندگی به ایرانیان بعد ازانتخابات ریاست جمهوری اخیر بیشتر شده است”. این را سعید می گوید. مطمئن نیست. پسرعمویش که در انگلستان زندگی می کند به او گفته است. اینجا کوچکترین شایعه ‌ای که رنگ امید در آن باشد، به سرعت پخش می شود. آنها داستان های مختلفی سرهم می کنند تا بتوانند شانس پناهندگی خود را در کشورهایی که کسی منتظر آنها نیست افزایش دهند.

حتی اگر این داستان مربوط باشد به ماجرای انتخابات اخیر ریاست جمهوری.

آنها با دقت خبرهای مربوط به ارتباط رییس جمهوری وگروگان گیری وماجراهای دیگر درهمین زمینه را دنبال می کنند ومعتقدند هر چقدر صحت این اخبار بیشتر باشد شانس گرفتن پناهندگی بیشتر است. این درحالی است که درست چند روز بعد از حادثه بمب گذاری اخیرشهر لندن، مقامات امنیتی کشورهای اتحادیه اروپا، در پی ترتیبات جدید امنیتی، اعلام کردند که سخت گیری های بیشتری در خصوص اعطای ویزای شینگن و مهاجرت اعمال خواهند کرد. 

ترکیه تنها کشوری که ایرانیان آرزومند را پای دیوار اتحادیه اروپا می کشاند، قربانگاه آرزوهای صدها نفری است که با خیال ها وتوهمات رنگارنگ پا به آن می گذارند ودر اندک زمانی رویاهایشان، رنگ خاکستری مرگ آلودی به خود می گیرد. 

بیشتر مسافرانی را که برای ” پریدن” به آن سوی آبها به اینجا می آيند، می توان در پایانه های مسافربری شرکت های اتوبوس رانی ایرانی دید. درست در چند قدمی”آکسارای”، جایی است که اتوبوس هایی ایرانی مسافران خود را پیاده می کنند، هتل های متعددی وجود دارد که روی برخی شان کلمه “ایرانی” به چشم می خورد. برای بسیاری افراد، کلمه ایرانی، برای دوری جستن از آن محل کافیست.

در این منطقه، هتل هایی وجود دارد که افراد در قبال ۵-۴ دلار می توانند در آن شبی را به روز برسانند. در برخی از هتل هایی که به پل محله اکسارای ختم می شوند، دراتاق های طبقه های فوقانی، بین ۵-۱۰ نفر زندگی می کنند. تنها به اندازه جایی برای خوابیدن. این مسافران بی فردا، وقتی به اینجا می رسند در جست و جوی کسانی بر می آیند که آنها را ازاینجا “بپرانند”. افرادی که معمولا ایرانی های ترک زبان، کردهای ترک وترک‌ها هستند. 

سعید که متاهل و دارای یک فرزند است آمده تا از طریق یکی از همین آدم هایی که به قاچاق انسان می پردازند به انگلستان برود: ” دو سال استانبول بوده ام. آدم هایم را می شناسم”. درتهران ودوسالی که در استانبول زندگی کرده خیاط برش کار بوده است. می گوید آينده ای در ایران ندارد.‌ وقتی می پرسم چه امیدی برای گرفتن پناهندگی دارد، می گوید: “مدارکش را که درست کرده ام. کارت دانشجویی. چند احضاریه. و کاغذی که نشان می دهد در زندان به سر برده ام.” درست کردن این مدارک برایش حدود یک میلیون تومان “آب خورده” است.

برخی مواقع درست کردن پرونده هایی از این دست برای کسانی که به صورت خانوادگی می آيند تا سه میلیون تومان آب می خورد. رضا ۲۷ ساله که دو بار برای عبور از مرز اقدام کرده وهر دو بار توسط پلیس یونان شناسایی و به استانبول برگشته می گوید:” هر اتفاق سیاسی که در ایران می افتد برای کسانی که اینجا پرونده های قلابی درست می کنند بهانه خوبی است تا از تکراری شدن مدارک پرهیز کنند و احتمال فریب دادن مقامات پناهندگی کشورهای مقصد را بدین ترتیب افزایش دهند. آنها باید سناریوی خود را از اول تا آخر به ذهن بسپارند.”

موضوعات سیاسی، زندان، تغییر دین، گرویدن به فرقه ها و آئين هایی که درایران ممنوع است، مبارزه با نظام سیاسی از مجموعه بهانه هایی است که توسط این افراد بیان می شود تا بتوانند هنگامی که پایشان به کشورهای اروپایی می رسد، از آن برای ماندن استفاده کنند. بین این افراد به ندرت کسانی را می توان یافت که واقعا به دلایل سیاسی، اجباری برای ترک کشور داشته باشند.

درمیان کسانی که دراتاق های بسیار کوچک مسافرخانه ای در هم لول می خورند وروزها را به امید فرارسیدن زمان حرکت می گذرانند، کسانی هستند که با ۲۰۰ دلار وکمی بیشتر وکمتر و ۲۵ هزار تومان بلیط اتوبوس به استانبول رسیده اند. آنها مجبورند در مدت زمان اندکی برای خود کاری دست وپا کنند. این کار همیشه چندان هم جالب نیست. 

نمونه ديگر

مرتضی که حدود سه ماه است با همسر ودو فرزند دو وچهارساله اش در استانبول به سر می برد ومنتظر است مدارکی را که سفارش داده تحویل بگیرد، نگاه بدبینانه ای به این افراد دارد:” آنها یا در مغازه ها و فروشگاه های اینجا به کارهای پست تن می دهند ـ چون معمولا نه ترکی می دانند نه کاری بلد هستند ـ ویا سر راه هموطنان خود قرار می گیرند وآنها را سر کیسه می کنند.” او خودش ۴۰۰ دلار از پولی را که می گوید به زحمت فراوان به دست آورده درازاء پیدا کردن یک قاچاقچی خوب ازدست داده است. مرتضی می گوید این افراد در ازاء هر مسافری که به قاچاقچی معرفی می کنند مبلغی بین ۳۰ تا ۵۰ دلار پورسانت می گیرند. اما ظاهرا کار به همین جا ختم نمی شود. آنها وقتی می بینند که در این کار در ازای هر نفر بین ۱۰۰۰-۲۰۰۰ دلار پول مطرح است خود دست به کار می شوند وبا فریفتن مسافرین از همه جا بی خبر پول آنها را ازچنگشان در می آورند. بسیاری هم چون چاره ای ندارند اجبارا به این افراد اعتماد می کنند.

دراین بین دخترانی که بدون فکر وحساب وکتاب اینجا آمده اند، وضع اسف بارتری دارند. مهشید که حاضر به صحبت کردن با من نمی شود یکی از این آدم هاست. او درهتلی هم اینک زندگی می کند که برای اینکه بتواند مخارجش را تامین کند در آن کار هم می کند. از نظافت تا هر چیز دیگری که فکرش را بکنید. سرپناه اینجا سرقفلی بسیار بالایی دارد. دختران ایرانی دیگری را نیز می توان در جلوی آژانس های مسافربری مشاهده کرد که سرگردان به دنبال شانس وموقعیتی می گردند تا اندکی زمان ماندن خود را افزایش دهند. 

دربین صحبت هایی که با سعید می کنم، او در لابی محل اقامتش، خانواده ای را به من نشان می دهد که حدود سه ماه است که در استانبول به سر می برند.یکی از پرنده ها(قاچاقچی ها) از او ۴ هزار دلار گرفته اما تنها یک بار از یکی از شهرهای مرزی ترکیه به یونان رفته اند وتوسط پلیس مرزی یونان دستگیر وتحویل پلیس ترکیه شده اند وبعد از ۴۸ ساعت پلیس ترکیه آنها را با اتوبوس به استانبول بازگردانده است. 

برخی شرکت های هواپیمایی هم در اين بازارند. حسین در استانبول به یکی از این شرکت ها ۱۴۰۰ دلار داد که به قبرس برود” می گفتند شرکت توریستی معتبری است. اما در مرز قبرس دی پورت شدم.” او در بازگشت از شرکت مزبور به دادگاه شکایت برد، اما دادگاه متهم را تبرئه کرد. به ظاهر، عنوان مجرمانه ای برای کار آن شرکت، وجود نداشت. به او گفتند اگر پول می خواهید از طریق کنسول گری اقدام کنید .کنسول گری مهم گفت باید شکایت خود را از طریق تهران پیگیری کنید واین یعنی پایان کار وصرف نظر کردن از همه پولی که حسین از طریق فروش همه زندگی اش با خود به همراه آورده بود.

انتظار طولانی

سن کسانی که در اینجا هستند عموما بین ۲۵ تا ۳۵ سال است. غالبا مجرد هستند، اگرچه تعداد زوج های کم سن وسال هم کم نیست. دربین این افراد کسانی هستند که در ایران خرج خانواده های خود را می دهند. اما به گمان اینکه بعد از یافتن کاری که ماهانه برایشان حداقل یک میلیون تومان عایدی به همراه بیاورد، ضرر چندین ماه انتظار را به جان می خرند. چند ماهی که برای برخی هیچگاه تمام نمی شود. “آقارضا” که در یکی از هتل های نزدیک به آژانس مسافرتی «سیرو سفر» دریک مسافرخانه نیم ستاره کار نظافت وپذیرش ودیگر کارهای خرده ریز را انجام می دهد ۵ سال پیش برای رفتن به اروپا عازم ترکیه شد. او آنقدر ماند که زنش از او طلاق گرفت، واو که بعد از دوسال تلاش وسه بار برگشتن از یونان وقبرس توان برگشتن نداشت، همینجا مانده و مشغول کار شده است.

کسانی که در این ناحیه مشغول کار می شوند، معمولا کار بیشتر از یک نفر را انجام می دهند. صاحب کار ها هم برخی مواقع با بالاکشیدن اجرت کارگران ایرانی خود، زندگی آنها را با مشکلات زیادی مواجه می کنند. برخی از آنها برای اینکه کارگران را برای مدت زیادی در اختیار داشته باشند ، آنها را برای چند ماه ، بدهکار خود می کنند، به صورتی که عملا جدا شدن کارگر از کارفر ما، ناممکن می شود.

در جستجوی موضوع برای این گزارش، با مردی آشنا می شوم که شبانه روز کار کرده است تا هم بتواندپولی به ایران بفرستد و هم در یک موقعیت مناسب از استانبول “بپرد”. اما صاحب کارش حدود ۱۵۰۰ دلار از پولش را بالا کشیده وبه هیچ قیمت هم زیر بار پرداخت آن نمی رود. حالا مهلت اقامتش به پایان رسیده ومدرکی هم در دست ندارد. دیگر کاری از دستش برنمی آید. روحیه اش را باخته است.

موضوع دختران ایرانی که در بارهای ارزان قیمت ودیسکوهای متعفن محله های اطراف پل اکسارای وایستگاه مترو به خودفروشی مشغولند نیز ماجرائی دیگر است.

در استانبول ،جایی که اتوبوس ها مسافرین ایرانی را پیاده می کنند، یکی از مناطق فقيرنشين به شمار می رود. در این منطقه ، وضعیت ایرانیانی که به انواع کارهای ذلت بار مشغولند، به وجهه ایرانی ها به صورت کلی لطمه جدی زده است. به همین دلیل ایرانی های که به هر نحوی در منطقه «اکسارای» و«لال علی» مشغول به کارهستند در برابر سوال رهگذرانی که می پرسند ایرانی هستی؟ ساکت می مانند وبه سرعت دور می شوند. به محض اینکه روی خود را برگردانی با چرپ زبانی می گویند که در همین چند قدمی می توانند دختر روسی در اختیارت بگذارند. آنها که در این مناطق زندگی می کنند یا آشنایی مختصری با موضوع دارند می دانند موضوع از چه قرار است اما آنهایی که تازه از راه رسیده اند اگروسوسه شوند ویا کنجکاو و تن به همراهی بدهند باید هزینه سنگینی را که می تواند شامل خالی کردن جیب ها وچند مشت ولگد جانانه باشد، بپردازند.

بدشانس ها

آنهایی که موفق می شوند خود را از طریق شهر های مرزی یونان با کشتی وقایق به یکی از جزیره های یونان برسانند، باید سه ماهی را در کمپ سپری کنند تا صحت حرف هایشان بررسی شود. بعد از سه ماه یا جواب مثبت می دهند ویا دوباره به ترکیه بازگردانده می شوند. اگر بدشانس باشند که در آب دستگیر شوند که مستقیما به ترکیه بازگردانده می شوند.

پیش از این، مسافرین قاچاق از طریق بوسنی راه کشورهای اروپایی را در پیش می گرفتند اما هم اکنون با مسدود شدن راه بوسنی، این یونان است که در خط اول اعزام مسافرین قاچاق قرار دارد. 

برخی افراد هم در کار جعل پاسپورت هستند. جعل پاسپورت از پرهزینه ترین کارهاست و بین ۱۵۰۰ تا۳۰۰۰ دلار مخارج برای افراد به همراه دارد. برخی برای جعل پاسپورت کانادا تا ۱۰ هزار دلار هم پرداخت کرده اند. مسافرینی که می توانند از سد پلیس های مرزی عبور کنند به محض اینکه پایشان را به خاک کشور مقصد ، می گذارن، این پاسپورت های گران را پاره می کنند،تا هر گونه نشانه ای را از خود دور کنند. 

یکی از افرادی که در یک آژانس مسافربری ترکیه ای کار می کند در پاسخ به این سئوالم که چرا دولت ترکیه با توجه به تمرکز این افراد در محله های خاص به جمع آوری آنها وپاکسازی این مناطق نمی پردازد، می گوید:
” اینجا تجارت پر سودی در جریان است. برخی مواقع پلیس ها هم در جریان کار هستند وبا قاچاق چی ها همراهی وآنها را حمایت می کنند.” به نظر او شاید برای ترکیه که مشکلات اقتصادی زیادی دارد وجزو بدهکارترین کشورهای جهان محسوب می شود، سرازیر شدن هزاران دلار به استانبول هم برای عده ای ایجاد اشتغال می کند وهم گردشگری ارزان قیمت ودر پست ترین نقاط شهر را رونق می دهد.

پلیس ترکیه درست هنگامی که مهر به پاسپورت ایرانی ها می زندمی داند چه کسانی برای گردش می روند و چه کسانی برای تجارت وچه کسانی برای پریدن به سوی اروپا. معمولا خانواده هایی که می خواهند با قیمت کمتری تفریح کرده باشند ویا کارگران وتاجران خرده پا، بلیط های ۲۵ هزارتومانی اتوبوس ها را به بلیط های ۴۰۰-۳۰۰ هزارتومانی هواپیما ترجیح می دهند. در مرز، مامور پلیسی که مهر به پاسپورت می زند ازروی چهره برخی افراد،حدس هایی می زند و به همین دلیل از آنها می خواهد ۵۰۰ دلار به او نشان بدهند. معمولا هم دست روی کسانی می گذارند که با خود ۵۰۰ دلار ندارند. وقتی نشان نمی دهند باید کناری بایستند. وقتی همه مسافران اتوبوس سوار شدن،د از آنها می خواهد ۵۰ دلاربدهند تا مهر پاسپورتشان را بزند. یا پاسپورتشان را تحویل می دهند تا سوار اتوبوس شوند. آنها دقت نمی کنند که مهر در پاسپورتشان نخورده است. در اولین ایستگاه بعدی که حدود ۵۰۰ متری است وقتی پلیس پاسپورت ها را کنترل می کند به چند نفری که پاسپورتشان مهر نخورده می گوید که برگردند ومهر بزنند. آنها وقتی برمی گردند که به پاسپورتشان مهر بزنند، دوباره داستان ۵۰ دلار یا کمی کمتر وبیشتر تکرار می شود. در واقع این افراد باید بدانند از همان سر مرز ، به قمارخانه ای پا می گذارند که افراد کمی می توانند جان سالم از آن به در برند. 

استانبول ، به همین جهت است که، سرزمین سیاه پناهجویانی است که هیچ مهربانی ازبخش هایی از جامعه ترکیه نمی بینند. سرنوشتی که این افراد برای خود انتخاب می کنند به مراتب غم انگیز تر وخفت بارتر از آن چیزی است که در ایران داشته اند. هرچه قدر هم که بیشتر می مانند توان بازگشت شان کمتر می شود. این باتلاق ، آدم ها را فرو می دهد. 

اماچرا چنین هزینه ای را متحمل می شوند؟ واکنش مشترک همه کسانی که به این وادی می آیند یک جمله است:” هیچ امیدی در ایران به آینده مان نداریم.” همین.

آرش معتمد
 
منبع: روزنامه اینترنتی روز ۲۸ تیر ۱۳۸۴

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *