کمون پاریس ۱۸/۳ تا ۲۸/۵/۱۸۷۱ (بخش ۴) ۳ – بلانکی و بلانکیست¬ها

چهارشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۵-۲۰۱۶-۱۱-۰۲-IranSOS- لوئی – آگوست بلانکی ( Louis-Auguste Blanqui) یکی ازبزرگترین انقلابیون پرولتاریائی قرن ۱۹ بود. او دردهها قیام شرکت ورهبری آنها را بعهده داشت. بلانکی دو بار به مرگ محکوم شد( که مورد عفو قرارگرفت) . او ۳۷ سال ازعمرش را در زندان بسربرد. نام او از سه انقلاب مهم قرن نوزده­ام – ۱۸۳۰ ، ۱۸۴۸، و۱۸۷۱-   جدائی ناپذیر است. “همه ضد انقلابیون با شنیدن اسم بلانکی  رنگ می­بازند.” واقعیتی که حتی پرودون هم به آن معترف است. درشرکت اولینش در قیام ۱۸۲۷، سه زخم شمشیرویک گلوله برگردن نصیبش شد.سپس شرکت او درقیام بزرگ ۱۸۳۰ بود که به سقوط بوربونها(Bourbonen)  وآغازسلطنت ژوئیه Julimonarchie)) که تا سال ۱۸۴۸ تداوم داشت منجرشد. تلاشهای دیگر او برپائی قیام سراسری در فرانسه در سالهای ۱۸۳۴ ، ۱۸۳۵ ، ۱۸۳۹ ،۱۸۴۰ بود. بلانکی بدلیل رهبری قیام پاریس ۱۸۳۹ به مرگ محکوم شد ولی مورد عفو قرارگرفت. سپس انقلاب ۱۸۴۸ فرارسید که به سقوط رژیم« پادشاه فرانسویان»(Bürgerkönig) لوئی فیلیپ(Louis Philippe) و برقراری جمهوری(وبالاخره کودتای ناپلئون سوم) منجر شد. او باردیگر بخاطر شرکت درقیام ۱۸۴۸دستگیر ودرسال ۱۸۵۰ به ده سال زندان محکوم شد.

۱۸۵۰ :اتحاد بلانکیست­ها با «اتحادیه کمونیست­ها» تحت عنوان «جامعه جهانی انقلابیون کمونیست» با امضاء(مارکس ،انگلس و ویلیش (Willich) ازطرف “اتحادیه” و ویدال (Vidal) به نمایندگی ازبلانکیست­ها) که بدلالیل انحراف از اهداف “دیکتاتوری پرولتاریا” ازطرف ویلیش و.. ومانورزدنهای بلانکیست­ها شکست خورد.

۱۸۷۰  :آگوست واکتبر: کوشش او جهت برپائی قیام سرکوب می­شود، بلانکی باردیگردستگیر و به مرگ محکوم می­­­گردد، ولی باز مورد عفوقرارمی­گیرد(ترس ارتجاع !)

۱۸۷۱ : مذاکرات کمون با ورسای واین خواست که بلانکی درازای ۶۷ گروگان باضافه اسقف پاریس معاوضه شود، به شکست می­انجامد.

۱۸۷۲: بلانکی (هنوز در زندان بسر می­برد) به اخراج از فرانسه وتبعید به نئو کالدونی(Neukaledonien= (Kanakien، مجمع­الجزایری ازمستعمرات فرانسه دراقیانوسیه) محکوم می­شود، ولی این حکم بدلیل وضعیت بد جسمی ونیزاحتملاً ترس ازایجاد “شورش­های” کارگری به اجرا درنمی­آید.

­۱۸۷۸ : تبلیغات برای آزادی او آغاز می­شود/۱۸۷۹:  باوجود زندانی بودن به نمایندگی ازطرف شهر بوردو(Bordeauex) انتخاب می­شود. انتخابات منحل و بلانکی مورد عفو قرار می­گیرد.

۱۸۸۱ : در یک نشست سیاسی به سکته قلبی  دچار می­شود که در ثر آن میمیرد. خاکسپاری او درپاریس با شرکت نزدیک به ۲۰۰٫۰۰۰ نفربرگزارشد

بلانکی ازآسمان نیافتاده­ بود، او در صف طویلی ازانقلابیون فرانسه قرارداشت: –   J.Roux, Th.Leclerc, J.f.Varlet ونیز یک زن،Claire Lacombe  درطول انقلاب بزرگ و («Les enragés» که به آلمانی تقریباً     “خشمگینان” معنی می­دهد.)

– ج. بابوف (G.Babeuf) – (همانند توطئه­ گران) قیام ۱۷۹۶ نقطه اوج انقلاب بود. بابوف خیلی سرآمد­تراز«خشمگینان»، حلقه واسطی با جنبش مدرن کمونیستی بود. – ف. بوناروتی (F.Buonarotti)، شاگرد بابوف بود که آموزش­های اورا درکتابش «چهارفصل تاریخ جامعه» برای آیندگان بجا گذاشت.

اگرازپیشروان جنبش انقلابی – کمونیستی بالافاصله قبل ازپیدایش سوسیالیسم علمی توسط مارکس وانگلس صحبت می­کنیم، منظورمان  نظریه ­پردازان قبل از سوسیالیسم علمی، سوسیالیست­های تخیلی، مانند سنت سیمون(St.Simon) فوریه(Fourier)،آون(Owen) وچندین نفر دیگراست(۷). دراین ارتباط حتماً باید از پیش­کسوتان مبارزین عملی – سیاسی انقلابی،  روکس(Roux) تا بابوف  وبلانکی هم نام برد.

بلانکی ادامه  دهنده  میراث سیاست انقلابی ژاکوبین­­ها وهمچنین تبلیغات «خشمگینان» برای انقلاب اجتماعی است، والبته چندقدمی هم جلوترازآنهااست. انقلاب برای اوفقط یک انقلاب سوسیالیستی و بدین لحاظ جنبشی کمونیستی بود. راه انقلاب هم تنها ازطریق قیام­های مسلحانه وسازماندهی شده  توسط (کادرهای انقلابی مخفی)  که تودها را به سمت کسب قدرت سیاسی وبرقراری دیکتاتوری پرولتاریا رهنمون گردد، قابل پیمودن است.

اوکاملاً مخالف نقشه­ریزی­های تخیلی است، مخالف امکان طی راه مسالمت آمیزبه سوسیالیزم، مخالف جنبش تعاونی(لاسال وپرودون) وهم­چنین حماقت سندیکاگرائی است. بلانکی اما بهیچ­وجه تنها یک “توطئه­گر” کودتاچی ویا ماجراجو از نقطه نظرهدف­گذاری وارزیابی استراتژیک نبود، آنطور که فرصت­طلبان  رنگارنگ ازنوع (پرودون تا کائوتسکی بیشرمانه به اونسبت میدهند). وزنه اصلی وقدرت اومشخصاً درارزیابی از استراتژی وتاکتیک قیام منجمله مسایل نظامی وضعف او درتحلیل سرمایه­ داری ونیز مسئله رابطه حزب وتوده­ ها بود. سردرگمی بزرگ اواما دراقتصاد سیاسی است که ریشه درناروشنی­های تحلیل پیش مارکسیستی سرمایه وارزش اضافی و پربها دادن به دریافت بهره، رباخواری، و مالیات­های ربائی درمقابل استثمار واقعی درتولید دارد. و همین کمبود تحلیل طبقاتی، او را بسمت نظریات مانند عناصر برابری طلبی سیاسی تخیلی و از آنجمله کمونیسم مساوات طلبانه،(جائی که تولید کمونیستی ضرورت می­یابد) سوق می­دهد که نتیجه آن روی­آوری به زور ایده­آلیستی و اراده ­گرائی درانقلاب و تئوری قیام است. نظرات او تمامی،ازتصورات نیمه اول قرن نوزده ­ام، زمانیکه سرمایه­ داری و پرولتاریا هنوزتکامل ­نیافته ­اند سرچشمه می­گرفت .

اشتباه دیگر او سردادن فریاد­های ملی­گرایانه بود، بعنوان مثال درسال ۱۸۷۰، باشعار «میهن درخطراست» (La patrie en danger) ، کوشش وافری نمود تا با پیوند زدن آن با انقلاب کبیرفرانسه – ۱۷۹۲- نقش طبقه­ کارگر فرانسه را در انقلاب اروپا برترنشان دهد.

بلانکیست­ها درسال ۱۸۶۰تا حدودی، ولی پراکنده با انترناسیونال همکاری میکردند. آنها اختلاف­های زیادی با انترناسیونال داشتند،بخصوص مخالف سرسخت پرودونیست­ها بودند و آنها را اصلاح­طلب و ترسو می­دانستند، که “کوشش درجهت رایزنی مخفی با دشمن طبقاتی را داشتند“و میبایست از انترناسیونال اخراج می­شدند. همچنین درمورد انترناسیونال پرولتری،زمانیکه دربین بلانکیست­ها طنین ملی­ گرائی بلند شده­ بود اختلافاتی بروزکرد. فقط عده معدودی ازبلانکیست­ها، طبق گفته انگلس،”درمجموع صرفاً به لحاظ غریزه انقلابی وپرولتری سوسیالیست و اززاویه شفافیت تئوریک کمونیست بودند“. وبه برکت وجود ویلانت- که با سوسیالیسم عملی آلمان آشنا بود-  آگاهی بیشتری در اصول داشتند. بلانکی هم خودرا با سوسیالیسم مشغول کرده ­بود ولی رشد چندانی نداشت، آنطور که آثار او (۱۸۶۷-۶۹)مانند«نوشته ­های درباره اقتصاد ملی واخلاق اجتماعی»نشان می­دهد. و شاید هم علاقه زیادی به این بحث­ها نداشت.

درکمون، بلانکیست­ها دارای اکثریت بودند وپرودونیست­ها دراقلیت و سوسیالیست­های انقلابی درسال ۱۸۷۰ مطلقاً دراقلیت بودند.(بنا بگفته لاورف(Lavrof) 23 نفر، یا اینکه ۱۸ نفر ازهسته اصلی ۷۸ نفره را تشکیل می­دادند)، ۱۳  نفرازنمایندگان کمون در کمیسیون دارای قدرت اجرائی بودند.

در کمون بلانکیست­ها درخط اول مبارزه قرارداشتند. آنها عناصر رادیکال و وکاردان کمون ­بودند. بدون شرکت بلانکیست­ها، تاریخ کمون بدون شک سیر دیگری می­یافت. تعداد نسبتاً کوچک سوسیالیست­های انقلابی برای پیشبرد این جریان بزرگ تاریخی کاملاً ضعیف می­بود. بدون بلانکیست­ها آنها با یک وزنه بزرگی از نو- ژاکوبین­ها و نو- پرودونیست­های روبرو بودند وبه این اعتبار نکته مثبتی برای قدرت کمون بحساب می­آمدند و بمعنای منفی آن باعث ضعف کمون می­شدند. (تاکید بیش از اندازه بر عملیات نظامی وکم بها دادن به اهمیت سازمانهای دمکراتیک- شورائی، توده­ها وکوتاهی دراتخاذ تدابیر اجتماعی)

بلانکی خود درسال ۱۸۷۰ به فرمانده­ئی گردان ۱۶۵  گارد ملی انتخاب شد ولی قبل از ۱۸/۳/۱۸۷۱ دستگیرمی­شود. با توجه به” ضعف رهبری” عینی کمون، مارکس بلانکی را بخاطر اقتدار و صلابت نامش- (Benjamin)، تنها فردلایق(۸) می­دانست که می­تواند در راًس جنبش قرارگیرد، آنرا سازماندهی ومتحد کند و قاطعانه به جلو براند (شهامت بزرگ …حمله به ورسای).

با سرکوب کمون اختلاف­ها با بلانکیست­ها به پشت صحنه رفت. کمون ازابتدا  از چارچوب نسبتاً تنگ تزها و”اصول” فرقه­ گرایانه انجمن سری (“فرماندهی برای قیام”،۱۸۶۸/۶۹) فراتررفته بود، وعملاً بلانکی تاریخی را پشت­سرگذاشته بود . بلانکیست­ها در”آموزششان” بطورمحدود، پایه­ای برای سیاست عملی می­یافتند و در مواردی هم خلاف آنچه را که دکترین آنها اجازه می­داد رفتارمیکردند: بجای تمرکز رهبری دیکتاتوری ازطریق پایگاه انقلابی  در پاریس (شک سنتی بلانکیست­ها به ایالات)، کمون تصمیم به تشکیل یک فدراسیون آزاد ازکمون­های تمامی نواحی کشورگرفت.

با شکست کمون، بلانکیسم بمعنای واقعیش  پایان یافت و دیگر جریانی متعلق به تاریخ بود. دراین ارتباط کافی است که درسهای قیام ۱۸۶۸/۱۸۶۹ را با عمل واقعی کمون ازمارس ۱۸۷۱ مقایسه کنیم.

بقایای جنبش بلانکیست­ها(مهاجرت- لندن) درسال ۱۸۷۲ از انترناسیونال خارج شدند، و فقط حول اختلاف­ها دررابطه با مسایل گذشته، « مسایل قیام» گروهی تحت نام «کمون انقلابی» تشکیل دادند، که هرچند دررابطه با تاکتیک انقلاب به انجمن سری و اراده­ گرائی پایبندبودند، اما خود را در دیگر مسائل به برنامه و تئوری سوسیالیسم علمی پایبند می­دانستند که خود قدمی به جلو بود. انگلس می­نویسد، آنها حالا باید دریافته باشند که “ضرورت عمل سیاسی پرولتاریا ودیکتاتوریش بطور گذرا برای الغاء طبقات، وهمراه با آنان دولت ضروری است (نگاه کنید به “برنامه پناهندگان بلانکیست کمون“، مجموعه آثار مارکس وانگلس ۱۸ ،ص. ۵۲۸ وصفحات بعدی، جائی که او«ویلانت» رهبر جدید بلانکیست­ها را کاملاً مثبت ارزیابی می­کند.)

نام بلانکی پس ازمرگ اوهم موضوع جدال نظری داغی درون جنبش کارگری بود .ازبلانکی، بعدازفوت او هم ازطرف تمامی فرصت ­طلبان، منشویکها ونیمه منشویکها  با لهن نفرت ­انگیزی یاد می­گردد. دراین مشاجرات، نقد راستین انگلس به اشتباهات وماندگاری بلانکیسم به هرگونه عمل انقلابی مصممانه وبه هرشکلی از “حزب طراز نوین”” بسط” داده­می­شود. برای این طیف فرصت­ طلب – پارلمانتاریست – سندیکالیست – تعاونی طلب احمقانه، بلانکی هنوز شبحی است که یاد­آوری نام آنرا باید ازذهن­ها بیرون راند. اینکه چندین دهه بعد، واژه بلانکی ازطرف برنشتین (Bernstein) وبعد­ها کائوتسکی(Kautsky) به  عنوان فهشی رکیگ دربرخورد به هرگونه درک انقلابی بکارگرفته می­شد، کاملاً قابل فهم است و بهمین دلیل بیشتر سران انترناسیونال دوم، ازجمله ویکتورآدلر(Viktor Adler) اصلاح­ طلب، سازشکار و عظمت ­طلب سوسیالیست خودمان ، که ابتدا پنهان وازسال ۱۹۱۴ آشکارا هوادارجنگ بود، نمی­توانستندهیچ­گونه تمایل وعلاقه­ ای به بلانکی داشته باشند.

درنزد کمونیست­های انقلابی هم، بلانکی بحث برآنگیز بود، بخصوص آنجائیکه آنها به انحراف راست دچارمی­شدند. روزا لوکزامبورگ درباره «مسئله سازمان سوسیال دمکراسی روس»(۱۹۰۴) ،در مشاجره علیه«چه بایدکرد؟»، لنین را سرزنش می­کرد، که برنامه حزبی اوشدیداً تحت تاثیربلانکی است.سازمانهای لهستانی و روسی که به بلانکی اشاره دارند و بلانکیسم را بشکل مخلوطی ازاراده ­­گر وکودتاچی”بسط داده ­اند”از طرف او بدرستی مورد انتقاد قرارگرفته اند، ولی متاسفانه بعضاً ازموضع راست همانند قهرمانانی شمشیرباز دربرابرآئینه. در «مسئله سازمان»… منشویکها خیل زیادند. تروتسکی هم که در گذشته در صف منشویکها بود، چنین رویکردی را داشت «وظایف سیاسی ما» یک نوشته مبارزاتی علیه «باکونیسم لنین» و علیه «چه باید کرد؟»(۱۹۰۴) (درحالیکه درسال ۱۹۱۷ موضع کاملاً متضادی اتخاذ می­کند.)

واقعیت این است که لنین نه تنها در لجنزاری که انترناسیونال دوم هرچه عمیقتر در آن غرق می­شد، قدم نگذاشت، بلکه برای عناصر صحیح بلانکیسم و حتی ژاکوبینیسم انقلابی ارزش قائل بود، و آنرا باعث افتخار هر انقلابی واقعی می­دانست که به نام ژاکوبینیست­ها و بلانکیست مورد دشنام قرارگیرد. موضع لنین که بلشویک­ها با حرکت از آن،  سنت مثبت بلانکیسم وژاکوبین­ها – قاطعیت مبارزاتی، تشدید مبارزه، چالش برای دست­یابی به قدرت و نه اصلاحاتی اندک ویک حزب پیشاهنگ – را بجلو می­راندند، درسال ۱۹۰۴ توسط تروتسکی بشکل کاملاً منشویکی و رقت باری  مورد انتقاد قرار می­گیرد.

لنین موضع­اش را دراین مورد در نوشته «مارکسیسم وقیام»به روشنی بیان کرده­ است.”یکی ازمغرضانه ترین و شاید هم شایعترین تحریفاتی که احزاب حکمفرمای «سوسیالیست» در مارکسیسم وارد می­ کنند این دروغ اپورتونیستی است که گویا تدارک برای قیام وبطورکلی قیام را بمثابه فنی تلقی کردن «بلانکیسم» است. برای اینکه قیام موفقیت ­آمیز باشد، باید به توطئه ویا حزب متکی نگردید بلکه به طبقه پیشرو تکیه نمود. این اولاً. قیام باید به شورانقلابی مردم متکی باشد. این ثانیاً. قیام باید به آنچنان نقطه تحولی در تاریخ انقلاب فرازنده متکی باشد که در آن فعالیت دسته­ های پیشرو مردم بحد اکثر خود رسیده باشد و تزلزل صفوف دشمن و صفوف دوستان ضعیف و دو د ل ومتزلزل انقلاب از هر وقت شدید­تر باشد. اینهم ثالثا. این سه شروط لازم طرح مسئله قیام، مارکسیسم را از بلانکیسم متمایز می­سازد.” (آثار لنین جلد ۲۶ ،ص.۴ وصفحه­های بعدی)  این سه شرط برای قیام است، نه اینکه شخص موافق ویا مخالف بدست گرفتن قدرت ازطریق قیام باشد.

درپشت انتقاد اصلاح­ طلبان ونیمه اصلاح ­طلبان به بلانکیسم دراغلب موارد تندی و دشمنی شدید با خط انقلابی جنبش ­کارگری پنهان است. هرجائی که سمتگیری جهت ساختمان حزبی از نوع لنین، پیشبرد انقلاب ازطریق قیام انقلابی و تسخیر قدرت سیاسی درکارباشد، ” نام یک بلانکی که طنینش قرن نوزده­ام را به تکان آورده ­بود”بنژامین(Benjamin) – با وجود اشتباهاتش، باید زنده نگه داشته شود.

۴ – تروتسکی (۹)

تروتسکی (Trotzki) درنوشته ­اش «برعلیه کائوتسکی» ازکمونیسم انقلابی در برابر کائوتسکی و دارودسته ­اش، از موضعی انقلابی- کمونیستی دفاع نمود ودرک بورژوائی اورا متلاشی کرد: تحلیل او از مسئله دیکتاتوری انقلابی پرولتاریائی، رابطه این دیکتاتوری با دمکراسی ظاهری وپارلمانی «شمشیربازی دربرابر آئینه» وکاربرد آن بعنوان ابزار کار ضدانقلاب،  اهمیت جنبه نظامی قیام، مسئله ترور و نیز “آزادیهای” بورژوازی تمامی دروجوه عمده ­شان درست است.

دراینجا اما تذکر نکاتی رادر تمایز با مارکس ضروری می­دانیم . این تذکر از آنجائی حایز اهمیت است، که تروتسکی درپرتو آن-  در سالهای ۱۹۲۰ – به نماینده خط سیاسی بوروکراسی- نظامی دراتحادشوروی معروف شد. او خواستار نظامی کردن جامعه بود، طبق نظراواتحادیه­های کارگری می­بایست بصورت شبه نظامی سازماندهی شده و در دستگاه دولتی ادغام  گردند. او نماینده جدی برقراری سلسله مراتب ونه  سازماندهی «دمکراسی شورائی» جامعه بود. برای او دمکراسی شورائی فقط پسوندی برای انقلاب بود و آنچه را که لنین بعنوان کنترل کارگری و دهقانی مطرح می­کرد بیهوده می­دانست، با این استدلال که دولت بهرحال پرولتاریائی است وپرولتاریا نیازی به کنترل خود ندارد. درمقابل، لنین استدلال می­کرد که دستگاه دولتی شوراها عملاً جدا از ادعایش، عناصر قوی از زمانهای گذشته را با خود دارد و بوروکراسی موجود، زمینه رشد عناصرجدید بورژوائی را فراهم می­کند. پدیده­ای که باید علیه آن با بسیج همه جانبه توده­ های کارگری- دهقانی مبارزه کرد. مدت کمی، قبل ازاینکه لنین مبارزه علیه «اپوزیسیون کارگری» “چپ” را آغازکند،لازم دید که به خط سیاسی بوروکراسی- نظامی تروتسکی برخورد کند.

تروتسکی تصورات خاصی ازدمکراسی شورائی داشت:اومی­گوید ” دیکتاتوری پرولتاریا با الغاء مالکیت خصوصی بر ابزازتولید، ودرآمدن آن تحت سلطه واراده جمعی زحمتکشان بیان خودرا نه تنها درشکل اداره بنگاههای اقتصادی جداگانه، بلکه درتمامی عملکرد شوراها می­یابد.” این حکم بهیچ­وجه درست نیست،زیرادمکراسی شورائی باید دریک قدرت مرکزی پرولتاریائی بسترسازی شود، ولی از”پائین” درکارخانه ویا درمحل سکونت. پرولتاریا هرگز نباید با “نگاه به بالا”شوراهای خودرا انتخاب کند، مگر با جهت­گیری به “پائین”، به سمت فضای ابتدائی زندگی وکار. بقیه صحبت­ها  اضافی است.

درموردکمون: تروتسکی به تصمیم برگزاری انتخابات در تاریخ۲۶/۳/۱۸۷۱ درپاریس وسپس انتقال  قدرت از گارد ملی به کمون انتقاد می­کند، ولی نه از زاویه دید تاکتیکی مارکس ، که می­بایست زمان، درآن موقعیت برای کاری بهترمثلاً حمله به ورسای(Versailler)، مورد استفاده قرارمی­گرفت،بلکه اصولاًطبق نظرمارکس“یک ارگان جنگی خاص می­بایست درکانون قیام وبرخوردجنگی علیه ورسای، در مقام اول قرارگیرد، اما نه یک سازمان کمیته کارگری خودگردان. آخری می­بایست بعداً در دستور کار قرار می­گرفت”.بنابراین   برای او مسئله نه  تاکتیکی ، بلکه به اصول مربوط می­­شد. این غلط است. البته که می­بایست در آن لحظه رهبری نظامی درهرزمان تامین می­شد،البته که در یک لحظه زمانی خاص مبارزه نظامی می­بایست کاملاً بصورت عملی در کانون کارها قرارمی­داشت، البته که نمی­بایست درزیر اسلحه و توپخانه دشمن زمان را (۱۰ روز از ۱۸ تا ۲۸ مارس) با رای­گیری بیهوده تلف ­نمود، البته که تعویض بلافاصله قدرت ازکمیته مرکزی گارد ملی به نمایندگان منتخب کمون یک تصمیم غلط بود ، اما نه اصولی، بلکه تاکتیکی . کمون فقط خودش را به “برخورد نظامی” خلاصه نمی­کرد بلکه به یک سری تدابیر ومقررات اجتماعی وسیاسی می­پرداخت، او می­بایست خود را با ارتباط با ایالات مشغول می­کرد، او میبایست به مسائل دهقانی جواب می­داد، و بلافاصله یک ارگان دمکراتیک شورائی بوجود می­آورد. شاید زمان انتخابات مناسب نبود، شاید زمان انتقال فرماندهی عالی گارد ملی به کمون نامناسب بود، و متعاقب آن، ایجاد قدرت موازی ،بعنوان مثال عدم هماهنگی با کمون در۳/۴/۱۸۷۱برای شکستن حلقه محاصره ورسای بدلیل سستی کمون، کاملاً فاجعه­ آمیزبود. ولی اینکه یورش بطرف ورسای انجام نشد ربطی به “دمکراسی طلبی” وانتخابات نداشت بلکه مشخصاً ریشه در ناروشنی سیاسی و عدم اطمینان بخود داشت. این مشکلات حل نمی­شد اگر هم کمیته مرکزی «گارد ملی» قدرت را به کمون مسترد می­کرد. وهمچنین این درکی نادرست است  که در برابر ساختارهای نظامی، دمکراسی کارگری را به “زمان دوری فرا افکند “.

در“درس­های کمون“، تروتسکی می­نویسد، به نظر او اغراق درباره علاقه زیاد به دمکراسی شورائی کمون، تنها بیان انفعال و دودلی، و درحقیقت بیان ضعف بود. دمکراسی درواقع وسیله ­ای است درکنار امکانات دیگربرای رسیدن به هدف واینهم کاملاً درست است که دمکراسی پرولتاریائی فقط اهرمی است برای دست­یابی به  هدف انقلاب اجتماعی و نمی­توان از آن  گذشت کرد و بدون آن هم شدنی نیست. توده مردم باید از نظر سیاسی سازماندهی شوند و این مهم تنها از طریق دمکراسی پرولتاریائی امکان­ پذیر است. هرراه دیگری سریعاً به بوروکراسی  و برگشت به جامعه بورژوازی منجرخواهد شد. تروتسکی علیه کائوتسکی در باره مارکس می­گوید ” اوهیچ­جائی، حتی  یک کلمه برپرنسیب دمکراسی، که  فرای مبارزه طبقاتی قرارداشته باشد تاکید نمی­کند“. این حرف کاملاً درستی­ است، ولی بدون دمکراسی پرولتاریائی، طبقه کارگرقادر نخواهد بود حاکمیت سیاسی خودرا سازماندهی نماید. تروتسکی دراینجا دمکراسی صوری بورژوازی را با دمکراسی انقلابی پرولتاریائی درهم می­آمیزد­. اوهمیشه فقط از”دمکراسی” ودمکراسی­خواهی بطورعام صحبت می­کند. اگرانتقاد اورا به دمکراسی پارلمانی بورژوازی صد درصد بپذیریم ولی کم ارزش  قلمداد کردن رژیم دمکراتیک انقلابی را ازطرف او که امری حیاتی  برای دیکتاتوری پرولتاریا است، نمی­توان پذیرفت.

آنچه را که بعدها استالین را به آن متهم می­کردند واومی­خواست ازآن جلوگیری کند.(البته همیشه نمی­توانست) می­توان درنزد تروتسکی  درسالهای۱۹۲۰یافت. اودرسال ۱۹۰۴ که هنوزدرجرگه منشویک­ها بود، علیه «چه بایدکرد؟» لنین می­نویسد.”ابتدا «سازمان حزب» بجای تمامی«حزب» قرارمی­گیرد وسپس کمیته مرکزی بجای سازمان می­نشیند وبالاخره یک دیکتاتورجانشین کمیته مرکزی می­شود.” لنین درطول زندگیش بخصوص بعدازانقلاب اکتبر با تمام قوا علیه چنین پدیده­ای مبارزه کرد وبه نارسائی های آن اشاره داشت وبه بطورجدی برای تحکیم دمکراسی شورائی کار می­کرد. تروتسکی اما برخلاف اوبعداز۱۹۱۷،خط بوروکراسی ونظامی شدن جامعه را دنبال می­کرد. واقعیتی که درنوشته­های او درباره کمون کاملاً قابل رویت است.

در نزد تروتسکی فقط، وجه نظامی کمون، قیام و قاطعیت انقلابی بطور یکجانبه برجسته می­شوند،درحالیکه برای او”شکل کشف شده دیکتاتوری پرولتاریا” یعنی «دمکراسی شورائی خودسازماندهی خلق» چندان اهمیتی نمی­یابد. ولی این تغییری درجهت­گیری درست تروتسکی درمشاجره با کائوتسکی نمی­دهد. کائوتسکی  به مبارزه طبقاتی وانقلاب خیانت کرد،و کمون را بزیر پرچم “دمکراسی” بورژوازی، پارلمانتاریسم، “انساندوستی” بزدلانه و بازدارنده وآماده برای مصالحه و همکاری با پلیس کشید و تقبیح کرد. فردی که مستقیماً علیه انقلابیون وبخصوص مبارزه نظامی ظاهرشد، آنهم با پز اظهارتاسف و داشتن تفاهم برای اشتباهات و سرنوشت کمون. کائوتسکی با تبلیغات تحریک آمیزش درهمین نوشته که هدف نهائی­اش نفی نظام شورائی است  به خرده ­بورژوائی درمانده و مفلوکی تنزل می­یابد.  در اتحاد شوروی، هنگام جنگ داخلی بورژواها بطورموقت از حق انتخاب محروم شدند ،کائوتسکی شواراها را “غیرقانونی” اعلام کرد،با این ادعا که آنها فاقد “اختیار برای نمایندگی قانونی” هستند، “زیرا هیچ خط فاصل حقوقی مابین پرولتاری وبوژوازی وجود ندارد“. این کاملاً درست است:

ازنقطه نظر حق انتخاب بورژوائی، نمی­توان مابین بورژوازی وپرولتاریا تفاوت قائل شد.                                        

پی­نویس­ها:

۷ – باضافه چند تائی که فراموش شده­اند،ازگذشته­ های دور(۱۷۹۲-۱۶۶۴) بعنوان مثال می­توان از جان میسلز(Jean Meslier) نام برد. این مرد لائیک (دنیوی) که شغل کشیشی داشت ازکمونیست­های ابتدائی بود، این گفته معروف را در وصیت­نامه­ اش بجای گذاشته است. “این خواست آخرین و تمایل من است که آخرین شاه  با روده­ های آخرین کشیش خفه شود“.درجریان شورش­ و اعتصاب­های عمومی ۱۹۶۸پاریس، این سخن او بدین سان تعبیر و بر دیوارها و میادین شهر نوشته شد “انسانیت زمانی به رهائی دست خواهد یافت که آخرین سرمایه دار با روده ­های آخرین بوروکرات دولتی به دار آویخته شود“. روشن است که این جمله یک طنز تاریخی است ، ولی نه کلامی دقیق وبه جائی، برای تعیین استراتژی و تاکتیک انقلابیون کمونیست.

۸ – و. بنژامین (W.Benjamin) «درباره واژه تاریخ» (۱۹۴۰) تز ۱۲″عنصرشناخت ذهنی تاریخ، خود طبقه مبارز وسرکوب شده­است . درنزد مارکس این مقام را،آخرین سرکوفت­شدگان بعنوان طبقه انتقام­ گیرنده داراست که عمل رهائی را بنام شکست خوردگان اعصار به پایان می­رساند. این آگاهی … برای سوسیال دمکراتها همیشه رنج­آور بوده­است. آنها درطول سه قرن موفق شدند که نام بلانکی را که آوازه­اش قرن ۱۹ را به تکان آورده بود ازذهن­ها پاک نمایند، چون اومی­خواست طبقه­ کارگر نقش رهائی ­بخش نسل­های آینده را بازی کند، ولی سوسیال دمکراسی در راه رسیدن به این آرمان همواره کارشکنی میکرد. طبقه کارگر درمکتب اینان بیشترنفرت آموخت تا کوشش وفداکاری، زیرا هردوی اینان از ارثیه لگدمال شدگان گذشته­ تغذیه می­کنند ونه از ایده­ال رهائی نوادگانشان.”

۹ – تروتسکی: «تروریسم وکمونیسم. برعلیه کائوتسکی» (۱۹۲۰) ، «آموزش­های کمون »(۱۹۲۱)                       « پایان مقاله»      

 

تذکر:این مقاله ماحصل یک کلاس عمومی آموزش سیاسی بمناسبت صدوچهلمین سالگرد کمون پاریس است ، که ازطرف IA.RKP(آلترناتیوبرای تشکیل حزب کمونیست انقلابی) درتاریخ ۲۰۱۱،۳،۲۶ برگزارشده بود. این مقاله سپس درنشریه این سازمان<انقلاب پرولتاریائی> شماره۴۶ مارس ۲۰۱۱بزبان آلمانی  چاپ شد. این بحث درچهارقسمت تنظیم شده­­است که ترجمه قسمت اول ، دوم وسوم آن  پیشتر تحت عناوین<شرح وقایع تاریخی> ،<درس­های کمون> و<موضع جریانات مختلف سیاسی درون و علیه کمون پاریس> در اختیار جنبش قرارگرفته­ است و حال بخش چهارم وپایانی آنرادراختیارعلاقه­مندان قرارمی­دهیم.

درج،چاپ ونشراین مقاله با ذکرنام ومنبع آن آزاد است!            وین- نوامبر ۲۰۱۶

آدرس تماس ودریافت اطلاعات بیشتر:

IA*RKP(Initiative für den Aufbau einer Revolutionär-kommunistischen Partei)

ia.rkp2017@yahoo.com   iarkp.wordpress.com      

.

ترجمه وتکثیر<یکی ازفعالین چپ در وین – اتریش >

                Kontaktadresse: Iran-Rat, Amerlinghaus,1070 Wien, Stiftgasse 8,1070 Wien    

       email: linksaktivist@gmx.at                   

…………………………………………………………………..

 

آشنائی با «انقلاب پرولتاریائی» برای خوانندگان جدید

«انقلاب پرولتاریائی»ازسال ۲۰۰۱ انتشارمی­یابد. این جریان می­کوشد با  اتخاذ مواضع انقلابی –  کمونیستی درمبارزات جاری مداخله­گربوده ودرپیوند با مباحث تئوریک وعمل سیاسی، مبارزات اجتماعی را به پیش ببرد. این جریان ادامه دهنده سنت «پرچم سرخ» که در سال ۱۹۶۳ توسط مارکسیست – لنینیست­های اتریش  پایه­گذاری شده­بود، می­باشد، وازسال ۱۹۷۲ تا ۱۹۸۰ نشریه هفتگی اتریشی« مبارزه طبقاتی» را منتشرمی­نمود.

گروه «انقلاب پرولتاریائی» با حرکت ومتکی به تجارب وآموزش­های نزدیک به ۲۰۰ سال جنبش انقلابی بین المللی کارگری و نیز مبارزه طبقاتی کنونی دراتریش و درسطح جهان وظایف خود را تعیین می­کند. کمک ،آگاهی­ رسانی و کوشش جهت راهگشائی مبارزات انقلابی طبقه­ کارگر در اتریش در راًس فعالیت­های آن قراردارد «انقلاب پرولتاریائی» براساس سنت جنبش جهانی انقلابی- کمونیستی مبارزه می­کند. این جریان ازنیم­قرن پیش به اشتباهات حزب کمونیست شوروی برخوردکرده و ازسال ۱۹۶۰ مبارزه قاطعی را علیه بروز رویزیونیسم وروی کارآمدن سرمایه­ داری دولتی وبوروکراتیک در شوروی آغاز و به پیش برده است.

دفاع ازخطوط بنیانی مارکسیست- لنینیستی در تئوری و عمل برای انقلاب جهانی در آنزمان منجر به شکل­ گیری یک روزنامه و احزاب جدید انقلابی وکمونیست گردید، که خود را با انقلاب فرهنگی چین مائوتسه ­دون همسو گردانیده ­بودند. گروه« انقلاب پرولتاریائی» بر این اعتقاد است که بدون در نظر گرفتن جوانب مثبت تئوری واقدامات عملی انقلاب فرهنگی چین، تئوری وعمل جنبش کمونیستی – انقلابی نمی­تواند آنطور که باید به خواسته­ های مبرم مبارزه طبقاتی انقلابی جواب داده و آنرا تکامل بخشد.

«انقلاب پرولتاریائی» هرساله ۴ تا ۶ شماره منتشرمی­شود،که دربرگیرنده بیانیه­ های تبلیغی و ترویجی، موضعگیری نسبت به مسایل سیاسی روز،و انعکاس متن سخنرانی­ها­ در تجمعات اعتراضی، و نیزپژوهش­های علمی و تحلیلی و نیز تزهای احزاب و سازمانهای مهم جنبش کمونیستی جهانی واتریشی است.

« انقلاب پرولتاریائی» ازدولت وسرمایه مستقل بوده وهزینه خودرا تنها از درآمد فروش نشریات وکتب و کسب کمک­های مالی- مردمی تامین می­کند. «انقلاب پرولتاریائی» را می­توانید به شکل PDF ازسایت ما(Prolrevol.wordpress.com) چاپ ویا ازآن دیدن کنید.   ( گروه انقلاب پرولتاریائی)

 

هزیته اشتراک،یکساله در داخل ۲۰ یورو(۱۵یورو برای افراد بی­بضاعت) ودرخارج۳۰یورو  می­باشد . لطفا مبلغ ذکر­شده را به آدرس نشریه ویا مستقیما هنگام تبلیغات ویا تظاهرات خیابانی… به ما برسانید.

……………………………………………………………………………………………

 

جزواتی که تاکنون منتشرشده است

– “تشکل مستقل کارگری، واقعیت یا رویا؟” ازپیام سیاهکل نشریه سازمان نوزده بهمن، فارسی وآلمانی

 – تاملی برجنبش های اخیرومسئله انقلاب- فارسی وآلمانی

– ترجمه وتصحیح مجدد” مسئله ملی درایران” بزبان آلمانی برگرفته ازجنگ خلق شماره ۱

ارگان سیاسی – تئوریک چریک های فدائی خلق ایران (ارتش رهایی بخش خلقهای ایران)

– تبعید، مبارزه طبقاتی، وظایف اولیه- فارسی وآلمانی

– بیگانه بودن آری ، بیگانه ماندن چرا؟، راسیسم یک تئوری شبه علمی- فارسی وآلمانی

-بازنگری فعالیت­های سیاسی – فرهنگی <شورای دفاع ازمبارزات خلق­های ایران>ومتتخبی ازمقالات” گزارش”

ارگان سیاسی خبری شورای دفاع(دفتراول) اکتبر ۲۰۱۲

– اسنادی درباره نقش خیانتکارانه حزب توده واکثریت درمقطع سال­های ۶۳- ۶۰ (دفتردوم) اکتبر۲۰۱۳َ

– اسرائیل ودمکراسی ملت برتر، تاریخچه ای ازصیهونیسم وفلسطین درمبارزه

  افسانه” کمک قاطع” شوروی دربوجودآوردن دولت صیهونیستی اسرائیل     

– درباره ضرورت مبارزه مسلحانه ورد تئوری بقاء- ازخبرنامه چریک های فدائی خلق ایران- مازندران

– حجاب اسلامی یک پوشش معمولی نیست، سنبل اسارت زن است!ازبهرام رحمانی- فارسی وآلمانی

– بمناسبت اول ماه مه ۲۰۱۴، نگاهی به اوضاع جهان، جمهوری اسلامی ووضعیت طبقه کارگرایران

  فارسی وآلمانی

– ماهی سیاه کوچولو و بیداری و رویا- صمدبهرنگی –  همراه باجهان بینی ماهی سیاه کوچولو نوشته

     منوچهرهزارخانی-  فارسی آلمانی ازانتشارات کلوب مطالعاتی مارکس – Marxergasse 18, 1030 wien

– خشمگین ازامپریالیسم، ترسان ازانقلاب- مقاله ای ازچریک فدائی خلق امیرپرویزپویان

ادبیات چیست اثرجان بورخس ویلسون ترجمه امیرپرویزپویان

– یک سوال اساسی:چرامبارزات طبقاتی درکشوری مثل آلمان بسختی تکامل می یابد؟- و…فارسی وآلمانی

– بمناسبت صدمین سالگرد جنگ جهانی اول- دستها ازاکرائین کوتاه باد،ابتدایوگسلاوی حال اکرائین، فارسی وآلمانی

– داعش (ISIS-Islamisches Kalifat )  نمونه ای دیگرازابزارضدخلقی امپریالیسم، فارسی وآلمانی

ازنشریه سیاسی- تئوریک سازمان ۱۹ بهمن – اکتبر ۲۰۱۴

– سه رساله از سازمان چریک های فدایی خلق، بزبان فارسی وآلمانی –  دسامبر ۲۰۱۴

-اول ماه مه روزجهانی کارگران خجسته باد! – مه   ۲۰۱۵   

–  هشت سال جنگ ارتجاعی ایران وعراق و نگاهی به مبارزات گذشته(دفترسوم)

 – تسلط برمنابع،انرژی،مهمترین عامل دربازتقسیم امپریالیستی جوامع نفت خیزتحت سلطه-فارسی وآلمانی

–جنبش کارگری وتشکیلات آن بخش اول،-نوشته­ای ازکمال صالح زاده- یونی ۲۰۱۵ – فارسی وآلمانی

– کنفرانس گوادالوپ ۱۹۷۹ ، سرنگونی شاه وبه قدرت رسیدن خمینی- فارسی وآلمانی

-<موقعیت انقلابی ونقش پیشاهنگ کمونیست> ازنشریه سیاسی-تئوریک ۱۹ بهمن(پیام سیاهکل) فارسی و آلمانی

-<کمون پاریس ۱۸۷۱/۵ /۲۸ تا ۳/۱۸، شرح وقایع تاریخی، بخش (۱)> فارسی وآلمانی

– گردآورده­ای ازاعلامیه­های منتشرشده،درسالهای ۲۰۱۲ – ۲۰۱۵(دفترچهارم)

– <کمون پاریس> بخش۲ ،درسهای کمون- فارسی وآلمانی

– زنده­باداول ماه مه!، جلوه­ای از آگاهی وعمل تاریخی طبقه کارگر۲۰۱۶- فارسی وآلمانی

– <کمون پاریس> بخش ۳ موضع جریانات مختلف سیاسی، درون وعلیه کمون پاریس- آگوست ۲۰۱۶

– ادیان مجموعه­هائی سازمان یافته ازخرافه- برگرفته ازپیام سیاهکل، سازمان ۱۹ بهمن –  یولی ۲۰۱۶

– تزهائی درباره راسیسم وسرمایه(بخش ۱) – مقاله­ای ازنشریه کمونیستی کارگری (KAZ)

– <کمون پاریس> بخش ۴ ، «بلانکی وبلانکیست­ها»-  نوامبر ۲۰۱۶،فارسی وآلمانی

آدرس تماس:,Amerlinghaus,stiftgasse8,1070 wien Iran Rat

آدرس پست الکترونیک: Linksaktivist@gmx.at

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *